X
تبلیغات
نماشا
رایتل
یکشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1391
توسط: edwin

غــــرور

موجم ولی خاموش و خسته،با دست خود در هم شکسته/آری من آن کوه غرورم درمانده و از پا نشسته/پیچیده طوفان در وجودم،شد پاره از هم تار و پودم/در لحظه های واپسین پیک عجل آمد مرا،افتادم و از پا نشستم/بیداد طوفان آنچنان بر سنگ ساحل زد مرا،چون شیشیه ای در هم شکستم/گفتم به خود ای موج سرگردان که اخر،بنگر به خود چه بودی و اکنون چه هستی/حاصل چه بود از آن همه غرور بی دلیلت،آخر به دست صخره ساحل شکستی.

نظرات (3)
نسیم...
یکشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 15:32
بسیار زیبابودداداش خداقوت
امتیاز: 0 0
نسیم...
یکشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 18:01
برادر حامی کجایی دلم واست لک زده
امتیاز: 0 0
صوفیا
یکشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 18:47
شاید روزی دوباره در گذر زمان به یکدیگر برسیم!
ان روز من اشتباه گذشته را تکرار نحواهم کرد!
تو را از دست میدهم ولی غرورم را نه....!
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

کد موزیک برای وبلاگ


کد کج شدن تصاویر