X
تبلیغات
نماشا
رایتل
شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1392
توسط: edwin

برای روز میلاد تن من،نمیخوام پیرهن شادی بپوشی به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سر مستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو،به فکر هدیه ای ارزنده هستی منو با خود ببر تا اوج خواستن بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه اغازم نه پایان، تویی اغاز روز بودن من. نذار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من

نمیخوام از گلای سرخ و آبی برایم تاج خوش بختی بیاری به ارزش های ایثار محبت به پایم اشک خوشحالی بباری بزار از داغی دستای تنهام بگیره هرم گرما بستر من،بزار با تو بسوزه جسم خستم ببینی آتش و خاکستر من

تو ای تنها نیاز زنده موندن بکش دست نوازش بر سر من، به تن کن پیرهنی رنگ محبت اگه خواستی بیایی دیدن من.


نظرات (1)
ابانی
یکشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 21:49
باز آمدنم به خدمتت دیر نشد
اندیشه مکن دلم ز تو سیر نشد
یک موی تو را به عالمی نفروشم
تو جان منی ، کسی ز جان سیر نشد
پاسخ:
ملسی
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

کد موزیک برای وبلاگ


کد کج شدن تصاویر